لسان الملك سپهر
254
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
زهير ديگر از معاصرين نعمان ، زهير بن ابى سلمى بود و نام ابى سلمى ، ربيعه است او پسر رياح بن قرّة بن الحارث بن زمان بن تغلبة بن ثور بن هرثمة بن الاطم بن عثمان ، و هو عمرو بن ادّ بن طابخة بن الياس بن مضر است . يكى از شعراى ثلاثهء متقدمين اوست . و اين سه تن به زعم عرب : امرؤ القيس و زهير و نابغه ذبيانى است و هيچ كس را با ايشان برابر نگذارند . و زهير را زندگانى دراز شد وقتى پيغمبر خداى صلّى اللّه عليه و آله را با او ديدار افتاد كه از زندگانى زهير صد ( 100 ) سال برفته بود . آن حضرت فرمودند : اللّهمّ اعذنى من شيطانه . يعنى : پناه ده الها مرا از شيطان زهير . و از آن پس زهير را نيروى آن نماند كه بتواند از خانه بيرون شود در خانه بماند تا هلاك شد . بالجمله زهير در زمان خويش هرم بن سنان را كه از اكابر روزگار بود ثنا مىگفت و هرم سوگند ياد كرده كه هرگاه زهير او را مدحى كند جايزه دهد و هرگاه سؤالى كند صله بخشد و هرگاه سلام كند عطائى فرمايد و چندان پاس اين كار بداشت كه زهير شرمسار گشت . پس چون به گروهى در مىآمد كه هرم در ميان ايشان بود مىگفت : انعموا صباحا غير هرم و خيركم تركت . وقتى عمر بن خطاب شعر زهير را كه در مدح هرم بن سنان گفته بود همىخواند چون بدين شعر رسيد كه گويد : بيت دع ذا و عدّ القول فى هرم « 1 » * خير الكهول و سيّد الخطر پس روى با بعضى از اولاد هرم كرد و گفت : زهير نيكو تذكره در ميان شما نهاد . ايشان گفتند : پدر ما نيز در حق او عطاى بزرگ كرد . عمر گفت : بلى ، آنچه شما او را عطا كرديد فانى شد و آنچه او شما را داد باقى است . پس روى با پسر زهير كرد گفت : ما فعلت الحلل الّتى كساها هرم اباك . يعنى : چه كردى آن حلل را كه هرم با پدر تو عطا كرد ؟ قال ابلاها الدّهر . گفت : لكنّ الحلل الّتى كساها ابوك هرما لم يبلها الدّهر . يعنى : آن كسوت كه پدر تو در بر هرم كرد روزگار كهنه نمىكند . بالجمله زهير در جاهليت سيّدى كثير المال بود و پدرش ابو سلمى شعر نيكو
--> ( 1 ) . پير فرتوت سالخورده را هرم گويند .